جملات قصار رهبر معظم انقلاب اسلامی در مورد نماز

 

 

 فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

 

 

انسان همیشه به نماز محتاج است و در عرصه های خطر محتاجتر.
حقیقتاً این نمازهایى که ما مى‏خوانیم، در واقع اداى بندگان خدا را درمى‏آوریم. بنده به خودم که مراجعه مى‏کنم، این‏طورى مى‏بینم، چون بندگان برجسته‏ى خدا طور دیگرى نماز مى‏خوانند؛ تسبیح که مى‏کنند، تسبیح از دل و جانشان برمى‏خیزد؛ سجده که مى‏کنند، در واقع دلشان سجده مى‏کند.

مدیران دستگاههاى ادارى و دولتى، خود متصدى اقامه‏ى نماز در آن دستگاهها شوند.

نماز برترین چیزى است که مى‏تواند همه‏ى افراد جامعه‏ى مسلمان را به تهذیب اخلاقى و تعالى روحى و معنوى برساند.

نماز تسلّابخش و آرامشگر دلهاى مضطرب و خسته و به ستوه آمده، و مایه‏ى صفاى باطن و روشنى روان است.

نماز جمعه یکى از پایه‏هاى اساسى حفظ نظام اجتماعى و مهمترین عامل حفظ روحیه و ایمان مردم است.

همگان نماز را که داروى شفابخش روح و مایه‏ى صفا و آرامش و نورانیت است، بر همه‏ى کارهاى دیگر مقدم دارند و در هیچ شرایطى خود را از آن محروم نسازند و هرگز به بهانه‏ى مشغله و گرفتارى، این حضور رهایى‏بخش در محضر آفریدگار رحیم و کریم و عزیز را از دست ندهند.

 

ني ني شكلك

 

 

             

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  

یارب به علــــی و میثـــــــم تمـــارش
یارب به حسین و تشنه لب انصارش
هرکس که بد سیدعلی می خواهد
این سال جدیــــــــد از زمین بردارش

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

اللهم حفظ قائدنا خامنه ای

ارزش زیارت امام حسین

امام صادق(ع): اگر مردم می دانستند زیارت امام حسین(ع) چه ارزشی دارد، از شدت شوق و علاقه می مردند و حسرت رسیدن به آن پاداش ها، جسم و روح آنها را پاره پاره می کرد." (بحارالانوار-جلد 101 –ص 18)

مولی شریف شیروانی از امام هادی نقل می کند که لعن را یک بار کامل بگوید : آن گاه 99بار بگوید : اللهم العنهم جمیعا . در سلام هم یک بار آن را به طور کامل بگوید و بعد 99بار بگوید :« االسلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین »مثل این است که تمام صد لعن و صد سلام را گفته باشد

هرروزچند دقیقه برای امام حسین(ع)

روزخودرابازیارت عاشورا شروع کنیم

 : اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ ، وَشٰايَعَتْ وَبٰايَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ ، اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً پس مى گوئى صد مرتبه : اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا اَبٰا عَبْدِ اللهِ ، وَعَلَى الْاَرْوٰاحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنٰائِكَ ، عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهٰارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيٰارَتِكُمْ ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ ، وَعَلٰى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ، وَعَلىٰ اَوْلادِ الْحُسَيْنِ ، وَعَلىٰ اَصْحٰابِ الْحُسَيْن .

شدت قبض روح

از حضرت صادق (ع) مرويست كه حضرت اميرالمؤ منين (ع) را درد چشمى عارض شد.
حضرت رسول (ص) به عيادت آن حضرت تشريف برده مشاهده فرمود كه آن حضرت از درد صيحه و فرياد مى كشند. آقا رسول اللّه (ص) فرمود: آيا اين ناراحتى و فرياد از جزع و بى تابى است يا از شدت درد؟ حضرت اميرالمؤ منين (ع) فرمود! يا رسول اللّه من هنوز دردى نكشيدم كه سخت تر از اين درد باشد.
آقا رسول خدا (ص) فرمود: يا على وقتى ملك الموت براى قبض ‍ روح و جان گرفتن روح كافر نازل مى شود با خود سيخى از آتش مى آورد و روح او را با آن سيخ آتشى بيرون مى كشد و در همين حال جهنم صيحه مى زند.
از شدت جان گرفتنِ كافر خبر مى دهد، كه همراه با آن جهنّم فرياد مى كشد آقا اميرالمؤ منين (ع) چون اين سخنان را شنيد، از جا برخاستند و نشستند و فرمودند: يا رسول اللّه اين سخنان را اعاده و تكرار فرمائيد، زيرا اين حديث دردم را فراموشى داد.
سپس فرمود: آيا از امت شما كسى باين نحو قبض روح مى شود. حضرت رسول (ص) فرمود: بلى . سه گروه ، اول :
حاكمى كه ظلم و جور كند دوم : كسيكه مال يتيم را بظلم و ستم بخورد. سوم : كسيكه شهادت دروغ دهد.

منبع:http://yamojir.com/fa/

نیایش پس از خواندن قرآن

بارالها سینه ام را به برکت قرآن گشاده ساز و بدنم را به دستورات قرآن به کار گیر و  

دیدگانم را به نور قرآن روشن ساز و زبانم را به خواندن قرآن بگشا و مرا تا را زنده ام بر عمل  

به قرآن یاری رسان که هیچ حرکت ونیرویی جز به یاری تو نیست. 

 بارالها دلدادگی دلدادگان اخلاص باور داران همنشینی با نیکان شایستگی دارا بودن  

حقایق ایمان بهره مندی از هر کار نیک وسلامتی از هر گناه رحمت لازمه ی خودت و  

آمرزش حتی ات و رستگاری به بهشت و نجات تز آتش دوزخ را از تو خواستارم. 

عجایب خلقت انسان از زبان امام صادق علیه السلام

روزي حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به مجلس منصور خلیفه عصر خود وارد شد. طبیبى هندى را دید که کتابى در دست دارد و اظهار معلومات مى کند. طبیب از حضرت پرسید که آیا اطلاعاتى در امور طبابت و بهداشت دارى ؟ حضرت فرمود: اطلاعات من فوق معلومات کتاب شما است .

من گرمى را با سردى و سردى را با گرمى و رطوبت را با خشکى و خشکى را با رطوبت و یبوست را با خوراک مرطوب درمان مى کنم و آنچه پیامبر فرمود عمل مى کنم. طبیب پرسید آن چیست ؟ حضرت فرمود: پرهیز، سر هر دمان است و شکم ، خانه هر بیمارى است .

حضرت فرمود: حال به سوالات من جواب بده . طبیب با غرور و تکبر عرض کرد بفرمایید تا همه را جواب دهم .

حضرت فرمود: چرا سر انسان یکپارچه نیست بلکه داراى مفصلهاى متعدد است ؟
طبیب گفت نمى دانم .
حضرت فرمود: چرا پیشانى انسان داراى خطوط است ؟
طبیب : نمى دانم
حضرت فرمود: چرا ابروها در بالاى چشم قرار داده شد؟
طبیب : نمى دانم
حضرت فرمود پرسید: چرا خداوند چشمهاى انسان را به شکل لوزى آفرید؟
طبیب نمى دانم
حضرت فرمود: چرا بینى در میان دو چشم انسان قرار گرفت ؟
طبیب : نمى دانم
حضرت پرسید؟ بگو بدانم چرا سوراخهاى بین را در زیر بینى مستقر کرده اند؟
طبیب : نمى دانم
حضرت پرسید: چرا دندانهاى جلو تیز و دندانهاى آسیاب پهن و انیاب دراز هستند؟
طبیب : نمى دانم
حضرت پرسید: چرا مرد ریش در آورد و زن ریش ندارد؟
طبیب : نمى دانم
حضرت فرمود: چرا کف دست و پاهاى انسان مو ندارد؟
طبیب : نمى دانم
حضرت پرسید: چرا ناخنها و موهاى انسان احساس درد ندارند؟
طبیب : نمى دانم
حضرت فرمود: چرا قلب انسان صنوبرى شکل است ؟
طبیب نمى دانم
حضرت فرمود: چرا ریه ها (ششها) به دو قسمت ساخته شده و در جاى خود متحرکند؟
طبیب : نمى دانم
حضرت فرمود: چرا کبد به شکل محدب است ؟
طبیب : نمى دانم
حضرت پرسید: چرا کلیه ها مانند شکل لوبیا ساخته شده اند؟
طبیب : نمى دانم
حضرت فرمود: چرا دورن کاسه زانوى ما انسانها به سمت عقب است ؟
طبیب : نمى دانم
حضرت باز پرسید: چرا میان و زیر کف پاگود است و به زمین نمى چسبد؟
طبیب : نمى دانم


حضرت ادامه داد فرمود من مى دانم که جواب همه اینها چیست ؟ طبیب عرض کرد لطف بفرمائید پاسخ این سوالات مهم را به من بگویید.

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: اما در مورد سر انسان، خداوند سر را یکپارچه نیافرید و از قطعات مختلف با شکافهائى در میان قطعات آفریده تا اوج و شدت صداها در آن نپچید و سر را اذیت نکند.

و خداوند موى سر را خلق کرد تا ضمن حفظ سر از ضربات احتمالى ، سر به وسیله موها تنفس مى کند و بخارات مغز بیرون مى رود و پوششى براى سرما و گرماى بیرون خواهد بود.

و اگر پیشانى بدون مو آفریده شد به خاطر اینکه چشم به راحتى بتواند ببیند و نور بگیرد و خطوط رسم شده در روى پیشانى براى ریزش عرق از جهت چشم به طرفین صورت است .

خداوند ابروها را بالاى چشمها قرار داد تا به اندازه لازم نور به چشم برسد و از شدت جریان نور جلوگیرى کنند لذا گاهى دست را بالاى ابروها قرار مى دهیم تا مانع نور اضافى شود.

و اما بینى که در میان دو چشم قرار گرفت چون نور را از هم جدا کند و به اندازه کافى و متعدل به چشم ها برسد. و خداوند چشمها را به شکل لوزى آفرید تا استفاده داروها به وسیله میل و همچنین شستن چشم کثافات و جرمها به سادگى از گوشه چشم خارج شوند.

و سوراخهاى بینى در زیر بینى قرار گرفت تا چرک و کثافات مغز و آنچه در بینى و موهاى آن به وسیله هوا و تنفس وارد مى شود با آب بینى به پایین سرازیر شود و بوهاى خوش و بخور لازم از آن به بالا کشیده گردد. و لب و آبخوره را روى دهان بنا نهاد تا از ورود مستقیم و بدون مانع کثافات دماغ بوسیله آن شناخته گردد.

و دندانهاى جلو را تیز آفریده تا غذا به وسیله آنها گرفته و تکه تکه شود و دندانهاى آسیا را پهن آفرید تا غذا نرم و آسیا گردد و دندان انیاب را درازتر خلق کرد تا میان سنایا همانند ستونى استوار باشد. و کف دست و پا مو ندارد تا بتوان چیزها را لمس و احساس کرد.

و مو و ناخن را بدون حس خلق کرد تا موقع چیدن ، احساس درد نشود.

و قلب را صنوبرى شکل آفرید تا موقع استقرار نوک آن به سمت پایین آویخته باشد و این نوک باریک در میان و فاصله ریه ها (ششها) خنک بماند. و اما شش ها (ریه ها) را دو پارچه آفرید تا قسمتى از قلب در میان آنها در تنگنا قرار گرفته و از خنکى آنها استفاده کند. و اما کبد (جگر) را محدب آفرید تا معده با سنگینى و وزن خود به آن فشار نیاورد و بخاطرات مسموم از آن خارج شود.

و اما کلیه ها لوبیایى شکل آفریده شد چون کلیه ها محل ریزش منى است که قطره قطره بر آن مى چکد و اگر کروى یا چهار گوش بود، نطفه ها بهم اتصال مى یافت و هنگام مقاربت و خروج باعث لذت نمى شود

چون منى از قسمت فقرات و پشت به سوى کلیه ها حرکت مى کند گاه منقبض و گاه منبسط مى شود و منى را قطره قطره پرتاب مى کند. کاسه زانوها را به سمت عقب میان خالى و خمش را به سمت جلو بنا نهاده چون انسان در میان دستها و با کمى تعادل به عقب راست راه مى رود و اگر غیر از این مى بود و زانوها از سمت جلو خم مى شد انسان نمى توانست راست راه برود و براى حفظ تعادل مجبور به کمى خم شدن بود.

و اما زیر کف پاها را تهى و خالى کرد تا کاملا به زمین نچسبند و انسان در این حالت وضع چابکى و جهش بیشترى دارد. از طرفى اگر پاها کاملا صاف به زمین مى چسبید هم باعث ناراحتى پا و گرم شدن مى شد و هم با کوچکترین سنگریزه ناراحت مى شد. سپس طبیب از حضرت خواست تا پیرامون بدن انسان توضیحات بیشترى بدهد.

حضرت فرمود: انسان داراى ۲۰۸ استخوان است و داراى ۱۲ عضو اصلى و ۳۶۰ رگ و گوشت و پى و این استخوانها تشکیل یافته و رگها بدن را از خون آبیارى مى کنند و استخوانها کالبد ما را نگه مى دارند و گوشتها، استخوانها را و اعصاب ، گوشتها را نگهدارى مى کنند.

در هر یک از دستها به تعداد ۴۱ استخوان وجود دارد که ۳۵ استخوان مربوط به کف دست و ۲ قطعه مربوط به مچ و یک قطعه استخوان بازو و سه قطعه براى کتف است .

در هر یک از پاها تعداد ۴۱ استخوان که ۳۵ قطعه از آن مربوط به کف پاها و ۲ قطعه ساق ها و ۳ قطعه در زانو و یک قطعه در ران و ۲ قطعه در نشیمنگاه وجود دارد.

و ستون فقرات هم از ۱۸ قطعه که در هر یک از دنده هاى طرفین به تعداد ۹ دنده و گردن از ۸ قطعه و سر از ۳۶ قطعه و در دهان هم به تعداد ۲۸ تا ۳۲ دندان قرار دارد.

نقل از کتاب طب العموم .

منبع: http://www.islamicecenter.com

دوستي سلمان با جوان خداشناس


روزي سلمان از مدائن به کوفه آمد و در بازار آهنگران ‏کوفه عبور مي کرد. ناگاه نعره ي جواني را شنيد که افتاد و ‏بيهوش شد. مردم در اطراف او اجتماع کردند، وقتي سلمان ‏را در آنجا ديدند گويي طبيب مهربان و انسان مستجاب ‏الدعوه اي را ديده اند، به سلمان گفتند: «بيا دعايي در گوش ‏اين جوان بخوان، شايد بهبود يابد.»‏
سلمان جلو آمد و همين که بر بالين جوان نشست، جوان ‏برخاست و با کمال هوشياري در محضر سلمان ايستاد. ‏جوان نگاهش به جمعيت افتاد و دريافت که آنها براي چه ‏اجتماع کرده اند. رو به سلمان کرد و گفت: «اين گونه که ‏اين مردم خيال مي کنند (که من بيماري صرع دارم) چنين ‏نيست، بلکه من در بازار آهنگرها عبور مي کردم. نگاهم به ‏چکش هاي بزرگ و پتک ها افتاد که آهنگرها بر سر ميله ‏هاي آهن گداخته مي کوبيدند، با اين نگاه به ياد اين آيه ‏افتادم:‏
‏«و لهم مقامع من حديد - کلما ارادوا ان يخرجوا منها من غم ‏اعيبدوا فيها و ذوقوا عذاب الحريق ؛ و براي آنها ( مالکان ‏دوزخ) گرزهايي از آهن است - هرگاه بخواهند از غم و ‏اندوه هاي دوزخ خارج شوند، آنها را با آن گرزها باز مي ‏گردانند و ( به آنها گفته مي شود) بچشيد عذاب سوزان ‏را.»
از اين رو خوف خدا حالم منقلب گرديد. سلمان از حال ‏معنوي آن جوان خوشش آمد و او را به عنوان دوست خود ‏برگزيد و با او رابطه دوستي برقرار کرد و از او دلجويي ‏مي نمود. روزي او را نديد، جوياي احوال او شد به او ‏گفتند: «بيمار است.»‏
سلمان به عيادت او رفت، وقتي که در بالين او نشست، ديد ‏در حال جان دادن است.‏
سلمان گفت:‏
‏«يا ملک الموت ارفق باخي ؛ اي فرشته ي مأمور قبض روح ‏به برادر ايمانيم مدارا کن.»‏
عزرائيل گفت:‏
‏«اني بکل مؤمن رفيق؛ من به همه ي مؤمنان مهربان ‏هستم.»

پدر آيت الله بهجت

پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت:
 
« با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است. »
 

تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد.
چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد.
بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد.

           

گزيده اي از سخنان آقاي قرائتي پيرامون سفره هفت سين

چه جوری تبلیغ می‌كردند كه فكر ما را پائین بیاورند و سفره هفت سین بچینیم می‌گفتند اگر خواستی سال به تو خوش بگذرد باید هفت تا سین داشته باشی بعد هم می‌گفتند كلام الله مجید، قرآن ما در اعیاد طاغوتی میان سركه بود و سبزی، وقتی اینقدر به قرآن ما توهین شد مسلمان آن هم من می‌شوم و تو، خانه‌های طاغوتی را كه رفتند گرفتند توی همــﺔ خانه‌ها قرآن‌های بزرگ بوده وجود قرآن سر سفره هفت سین دلیل بر. . .
 همه عروسها را كه می‌برند یك قرآن در جهازیه‌شان هست خانه‌های نو را كه می‌خرند اول قرآن می‌برند خیلی از كشاورزها متاسفانه دو شاخ گاوشان آیــﺔ قرآن می‌نویسند كه شیر آن زیاد بشود، بودن قرآن شده استفاده تشریفاتی شدن.
سفره هفت سین كنار آن قرآن یك كار تجملاتی است و سزاوار اسلام نیست، ما عید نوروز را می‌پذیریم چون طبیعت این عید را پذیرفته اما عیدهای مهم ما عیدهایی است كه مثل 22 بهمن عید غدیر عید ما است. ماشین هر چه خوب باشد تا راننده خوبی پشت فرمان نباشد ارزشی ندارد، اسلام ماشینی بود و عید غدیر به دست پیغمبر امام تعیین شد و به فرمان خدا راننده لایقی پشت این فرمان نشست، نصب رهبر عید است عید قربان و عید فطر هم عید است.

پايگاه درسهايي از قرآن


 

حکایتی عرفانی

            

روزی شبلی(عارف مشهور)را دیدند الله الله می گفت،جوانی سوخته دل پرسید:چرا “لا اله الا الله” نمی گویی؟گفت ترسم چون”لا اله”بگویم به”الله” نرسیده نفسم گرفته شود.

تذکرة الاولیا

             

فرق آدم و ابلیس

ابلیس به پنج علت بدبخت شد:

۱-اقرار به گناه نکرد۲-از کرده پشیمان نشد۳-خود را ملامت نکرد۴-تصمیم به توبه نگرفت و از رحمت خدا نامید شد

اما آدم به پنج علت سعادتمند شد:

۱-اقرار به گناه کرد۲-از کرده پشیمان شد۳-خود را سرزنش کرد۴-تعجیل در توبه کرد وبه رحمت حق امید داشت.



 

قناعت نكردن چه بر سرمان آورده؟؟!!

روزی شیخ الشیوخ شبلی در مسجدی رفت تا دو رکعت نماز کند و زمانی را بیاساید.



اندر آن مسجد، کودکان به تعلیم مشغول بودند و وقت نان خوردن کودکان بود.


دو کودک نزدیک شبلی نشسته بودند: یکی پسر توانگری بود و دیگر پسر درویشی. در زنبیل این پسر منعم پاره ای حلوا بود و در زنبیل پسر درویش نان خشک بود. پسر درویش پاره ای حلوا خواست.


پسر منعم او را گفت: «اگر خواهی که پاره ای حلوا به تو دهم، تو سگ من باش.» و او گفت: «من سگ توام.» پسر منعم گفت: «پس بانگ سگ کن.» آن بیچاره بکرد و پاره ای حلوا بگرفت.


بار دیگر بکرد و پاره ای حلوای دیگر بستد. شبلی در ایشان می نگریست و می گریست.
مریدان پرسیدند: «ای شیخ چه شد که گریان شدی؟» گفت: «نگه کنید که قانع بودن و حریص بودن به مردم چه رساند! اگر آن کودک بدان نان تهی قناعت می کرد و طمع از حلوای او برمی داشت سگِ همچون خودی نمی گشت».


عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر
(قابوسنامه)
 
 
عز من قنع و ذل من طمع : عزيز گشت آنكه قناعت كرد و خوار شد كسي كه آز ورزيد. حضرت علي عليه السلام

مديريت زمان

مدیریت زمان
یک کارشناس مدیریت زمان که در حال صحبت برای عده ای از دانشجویان رشته بازرگانی بود ، برای تفهیم موضوع، مثالی به کار برد که دانشجویان هیچ وقت آن را فراموش نخواهند کرد.
او همان طور که روبروی این گروه از دانشجویان ممتاز نشسته بود گفت : ” بسیار خوب ، دیگر وقت امتحان است! ” سپس یک کوزه سنگی دهان گشاد را از زیر میز بیرون آورد و آن را روی میز گذاشت . پس از آن حدود دوازده عدد قلوه سنگ که هر کدام به اندازه یک مشت بود را یک به یک و با دقت درون کوزه چید. وقتی کوزه پر شد و دیگر هیچ سنگی در آن جا نمی گرفت از دانشجویان پرسید : ” آیا کوزه پر است؟ ” همه با هم گقتند: بله . او گفت : ” واقعاً؟ ” سپس یک سطل شن از زیر میزش بیرون آورد. مقداری از شن ها را روی سنگ های داخل کوزه ریخت و کوزه را تکان داد تا دانه های شن خود را در فضاهای خالی بین سنگ ها جای دهند. بار دیگر پرسید : ” آیا کوزه پر است؟ ” این بار کلاس از او جلوتر بود، یکی از دانشجویان پاسخ داد : ” احتمالاً نه ” او گفت : ” خوب است ” و سپس یک سطل ماسه از زیر میز بیرون آورد و ماسه ها را داخل کوزه ریخت، ماسه ها در فضاهای خالی بین سنگ ها و دانه های شن جای گرفتند . او یک بار دیگر همان سوال را تکرار کرد : ” آیا این کوزه پر است؟ ” همه کلاس فریاد زدند ” نه ” . او بار دیگر گفت: ” خوب است ” در این موقع یک پارچ آب از زیر میز بیرون آورد و شروع به ریختن آب در داخل کوزه کرد تا وقتی که کوزه لب به لب پر شد . سپس رو به کلاس کرد و پرسید ” چه کسی می تواند بگوید نکته این مثال در چه بود ؟ ” یکی از دانشجویان مشتاق دستش را بلند کرد و گفت : این مثال می خواهد به ما بگوید که برنامه زمانی ما هر قدر هم که پر و فشرده باشد ، اگر واقعاً سخت تلاش کنیم همیشه می توانیم کارهای بیشتری در آن بگنجانیم . استاد پاسخ داد : ” نه ! نکته این نیست، حقیقتی که این مثال به ما می آموزد این است که اگر سنگ های بزرگ را اول نگذارید، هیچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهید یافت.
سنگ های بزرگ زندگی شما کدام ها هستند؟ فرزندانتان ، محبوبتان، تحصیلتان، رویاهایتان ، انگیزه های با ارزش ، آموختن به دیگران، انجام کارهایی که به آن عشق می ورزید، زمانی برای خودتان، سلامتی تان و …. ”
به یاد داشته باشید که ابتدا این سنگ های بزرگ را بگذارید،در غیر این صورت هیچ گاه به آن ها دست نخواهید یافت. اگر با کارهای کوچک ( شن و ماسه ) خود را خسته کنید، زندگی خود را با کارهای کوچکی که اهمیت زیادی ندارند پر می کنید و هیچ گاه وقت کافی و مفید برای کارهای بزرگ و مهم ( سنگ های بزرگ ) نخواهید داشت.
پس امشب یا فردا صبح ، هنگامی که به این داستان کوتاه فکر می کنید، این سوال را از خود بپرسید : ” سنگ های بزرگ زندگی من کدام اند؟ آنگاه، اول آنها را در کوزه خود بگذاری.

معامله دين با ...

در یکی از مراکز اسلامی لندن عمرش را گذاشته بود روی این کار تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند ۲۰ سنت اضافه تر می دهد

می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه !

آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی

گذشت و به مقصد رسیدیم

موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم

پرسیدم بابت چی ؟

گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم

وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم 

با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم، 

فردا خدمت برسم

تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد 

...من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم

منبع : جام نیوز

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com